اشعار و مطالبی برگزیده


تعمید:  مفهوم تعمید، پاکی و طهارت است.  در عهد عتیق، تعمید به منزله غسل طهارت بود. در عهد جدید،  تعمید با آب (با ریختن یا پاشیدن آب، یا غوطه ور کردن در آن)، در نام پدر پسر و روح القدس انجام میشود. تعمید نشانه ای از توبه ایمانداران، آمرزش گناهان او و پاک شدن از گناه است. تعمید نشانه ای این است که ما در مرگ عیسی مسیح شریک میشویم و زندگی قدیمی خود را دفن میکنیم و در قیام عیسی مسیح شریک میشویم  و زندگی جدید را دریافت میکنیم. 

                                                     ( گرد آورنده  سخی )


یک بحث دیگر پیرامون مفهوم پسر خدا


عنوان "پسر خدا" و معنی آن در قرن اول میلادی در سرزمین فلسطین
   چنانچه میدانیم، عنوان "پسر خدا" همواره باعث ایجاد سوء تفاهم در بین بسیاری از دوستان ما میشود. اکثراً وقتی آنها عنوان "پسر خدا" را میشنوند، فکر میکنند که کفر است. البته ما با این دوستان خود موافق هستیم که خدا نمی تواند جسماً پسر داشته باشد و یا خودش پسر باشد. خدا اولاد ندارد و نسل نمی آورد.
   عنوان "پسر خدا" به این معنی نیست که گویا خدا نسل می آورد، بلکه مفهوم بسیار عمیقتری دارد. سوال این است که این عنوان در زمان قبل از ظهور مسیح و در قرن اول میلادی در سرزمین فلسطین چه مفهومی داشت؟ در این مقاله کوتاه، میخواهیم در این باره  کمی روشنی بی اندازیم. ما متوجه خواهیم شد که عنوان "پسر خدا" در بین مردم اسراییل یک اصطلاح عام بود، همچنین برای همه ساکنان سرزمین شرق میانه، و آنها این را برای پادشاهان خود و اشخاص عالی مقام استفاده میکردند، همچنان اشخاص برجسته این لقب مخصوص را بخود میگرفتند.
پسر خدا -  لقبی برای اسراییل
   در زمان موسی نبی، داود نبی و دیگر پیامبران قبل از عیسی مسیح، قوم اسراییل یا بنی اسراییل همچنان بنام "قوم خدا" و "فرزندان خدا" و یا بطور ساده "پسر خدا" نامیده میشد. در باره قوم اسراییل، خدا به فرعون خطاب کرده فرمود: "بنی اسرائیل پسر اولباری من است ۔۔۔ پسر مرا آزاد کن تا برود و مرا پرستش کند" (خروج ۴: ۲۲ – ۲۳)۔ 
   در کتاب ارمیا، قسمی خدا با اسراییل صحبت میکند که گویا پسر او باشد: "با محبت ازلی تو را دوست داشتم، بنابر این ترا با رحمت به سوی خود می کشانم. ای با کرۀ اسرائیل، من دوباره ترا استوار و پایدار می سازم ۔۔۔ و من ایشان را رهبری می کنم. آن ها را کنار جویهای آب به راه راست و هموار هدایت می کنم تا نلغزند، زیرا من پدر اسرائیل هستم و افرایم پسر اول من است." (ارميا ۳۱: ۳ – ۴ و ۹) این اظهار، وابستگی عمیق و دوستانه خدا را با اسراییل نشان میدهد.
آیاتی زیادی در عهد عتیق هستند که اسراییل را همچنون پسر خدا معرفی میکنند: (تثنیه۱۴ : ۱ و ٣٢: ۱۸، اشعیا ۴٣: ٦ و ٦٣: ۸، مزمور ۸۰: ۱۵، هوشع ۱۱: ۱ و آیات دیگر.) ما میدانیم که "پسر" خدا یا "فرزند" خدا، به این معنا نیست که قوم اسراییل جسماً اولادهای خدا بودند. بلکه این نشان میداد که خدا با اسراییل یک رابطه خاص داشت. خدا آنها را دوست داشت (آنها محبوب خدا بودند). و آنها را فراخوانده بود تا از آن خدا باشند، باعث برکت تمام دنیا باشند و خادمین خدا برای سایر ملتها باشند. ولی اسراییل ناکام ماند و از آغوش خدا دور شد. خدا از آنها خشنود نبود. اشعیای نبی از ظهور خادم حقیقی خدا سخن میگوید که نوری برای تمام دنیا خواهد بود.
   وقتی عیسی مسیح خدمت اش را شروع کرد، صدایی از آسمان شنیده شد که فرمود: "این است پسر عزیر من که از او خوش هستم، به او گوش دهید..." پس، به عیسی مسیح، عنوان "پسر خدا" داده شد. او خادم حقیقی خدا برای تمام دنیا است، هدیۀ خدا برای دنیا، شخص محبوب خدا برای دنیا.
پسر خدا – لقبی برای پادشاه
   در قدم دوم، اصطلاح "پسر خدا" برای خانواده شاهی، مخصوصاً برای پادشاهان استفاده میشد. این مشابه است به لقب سایه خدا یا "ظل الله" که در قرون وسطی اسلامی برای سلاطین بکار میگرفتند. روشن است که کلمه "سایه" به معنای سایه واقعی یا جسمی خدا نیست، بلکه یک لقب خاص و الهی است.
   در دوران عهد عتیق، داود نبی به حیث بزرگترین پادشاه شناخته میشد. وقتی خدا او را به پادشاهی اسراییل گماشت، به او فرمود: " من پادشاه برگزیدۀ خود را در کوه مقدس خود سهیون بر تخت نشانده ام ... تو پسر من هستی امروز من پدر تو شده ام" (مزامير ۲: ۶ – ۷ )
   در مزمور ۸۹ میخوانیم که خدا چطور داود نبی را به پادشاهی اسراییل تدهین میکند و میفرماید: "من نیز او را (یعنی داود) نخست زادۀ خود خواهم ساخت، بلندتر از پادشاهان جهان" (مزامير ۸۹ : ۲۷)۔
   در نظر قوم اسراییل، پادشاه ایشان از طرف خدا تعیین شده بود تا بر آنها حکومت نماید؛ به همین دلیل پادشاه "پسر خدا" خوانده میشد. امروز ما میدانیم که این آیات به مسیح اشاره میکردند، که نه تنها عنوان "پادشاه یهود" به او داده شده بود بلکه او حکمفرمای تمام ملتهای جهان خواهد بود.
 در اشعیا ۹: ٦ آن نبی از "پسر" سخن میگوید که بر تخت سلطنت داود خواهد نشست.
صدها سال بعد، نتناییل (یکی از شاگردان عیسی)، وقتی عیسی را برای اولین بار دید، و از رسالت خاص او آگاه شد، گفت: "ای استاد، تو پسر خدا هستی!  تو پادشاه اسرائیل می باشی" (يوحنا ۱: ۴۹).
هر دوی این عنوانها برای مسیح (the Messiah) بودند که می بایست بیاید و بر تمام ملتها حکمروایی نماید. وقتی جبراییل فرشته با مریم سخن گفت، فرمود که این طفل نوزاد بر تخت سلطنت داود حکمفرمایی خواهد کرد، و به "پسر خدای متعال" ملقب خواهد شد. حمکفرما، پادشاه، پسر داود، پسر خدا – اینها عنوانهای بودند برای حکمفرمایان برگزیدۀ خدا استعمال میشدند، كه حالا به عيسى مسيح تعلق دارد.
در قرن اول میلادی، امپراتوری روم بر اکثر کشورهای شرق میانه حکومت میکرد. قیصر روم فکر میکرد که او از سوی خدا مقرر شده است. روی بعضی از سکه های رومی که در آن، تصویر قیصرحک شده بود، "پسر خدا" نوشته شده بود. صاحب منصب رومی که مسؤول مصلوب کردن عیسی بود، وقتی دید که با مرگ مسیح چه واقعۀ رخ داد، گفت: "بدون شك اين مرد (يك) پسر خدا بود" (متى ۲۷: ۵۴)۔ برعکس حکمفرمایان ظالم رومی، عیسی مسیح واقعاً یک پادشاه عادل و الهی بود.
 پسر خدا – لقبی برای مسیح (Messiah)
 در قسمت های زیادی از عهد جدید، لقب "پسر خدا" مترادف است با واژه مسیح Messiah). وقتی عیسی از شاگردانش پرسید که چه فکر میکنند که او کی است، پترس گفت:"تو مسيح، پسر خدا هستی" (متی ۱۶: ۱۶)۔ عیسی ایمان پترس را تأیید کرد و به آنها هشدار داد به هیچ کسی نگویند که او مسیح است. جالب است که لوقا و مرقس عین حرف را در رویات خود نقل میکنند: "تو مسيح هستی" (مرقس ۸: ۲۹) و "مسيح خدا" (the Messiah of God) (لوقا ۹: ۲۰)۔
وقتی عیسی بیماران زیادی را شفا میداد و ارواح ناپاک را از مردم بیرون میکرد، آن ارواح فریاد میکردند: "تو پسر خدا هستی" (لوقا ۴: ۴۱). اما عیسی آنها را سرزنش میکرد چون هویت او را افشاء میکردند، زیرا آنها میدانستند که او مسیح است. وقتی پولس به عیسی ایمان آورد، موعظه اش را  با بیان اینکه عیسی پسر خدا است، آغاز کرد. " (پولس) بطور آشكار اعلام می كرد كه عیسی، پسر خداست و يهوديان را با دلايل انكارناپذير قانع می ساخت كه عیسی، مسيح وعده شده است" (اعمال ۹: ۲۰ – ۲۲)۔
   اینها صرف چند آيات بودند که نشان میدهند عنوان "پسر خدا" (بجای و یا) برای "مسیح" استفاده شده است. به عباره دیگر، "پسر خدا" عنوانی است برای آن شخصی که از سوی خدا برای برقراری پادشاهی و حکومت خدا تعین شده است.

 پسر خدا – لقبی برای ایمانداران مسیح
   یکی از حقایق بزرگ در انجیل مقدس این است که هر کسیکه از مسیح پیروی میکند، میتواند فرزند پدر آسمانی شود. مسیح نزد مردم خود (اسراییل) آمد، ولی آنها او را به حیث مسیح خدا قبول نکردند... "اما به همۀ کسانی که او را قبول کردند و به او ایمان آوردند، این حق را داد که فرزندان خدا شوند، که نه مانند تولدهای معمولی و نه در اثر تمایلات نفسانی و نه در اثر خواهش بشر بلکه از خدا تولد یافتند" (يوحنا ۱: ۱۲ – ۱۳)۔
    به اینگونه خدا پیروان مسیح را به فرزندی میگیرد. چونکه مسیح، يگانۀ برگزيدۀ و محبوب خدا است (يعني پسر خدا)، پس هر کسی که او را قبول میکند، به خانوادۀ خدا می پیوندد. به این ترتیب ما فرزندان خدا میشویم، و خدا را پدر آسمانی خود خطاب میکنیم.

پسر خدا – لقبی برای ذات الهی
   "پسر خدا" یک مفهوم عمیقتری هم دارد که نیازمند بحث وسیع میباشد، و در چوکات این مقاله نمی گنجد. ولی میتوانیم آن را با عبارۀ "کلمت الله" توضیح دهیم. کلام خدا از ازل وجود داشت. او با خدا بود. او خدا بود. کلام جسم گشت و در میان ما جای گرفت. "کسی هرگز خدا را ندیده است، اما آن پسر یگانه ای که در ذات پدر و از همه به او نزدیکتر است او را شناسانیده است." (يوحنا ۱: ۱۸)
   مسیح با پدر یکی است، زیرا همان ماهیت یا سرشتی را دارد که خدای پدر هم دارد. هرچه پدر میتواند و میکند، مسیح هم میکند، هرچه پدر میگوید مسیح هم میگوید، او در پدر است و پدر در او است. او نه تنها "مسيح خدا" بود، بلکه داراى الوهیت بود، با اختیار کامل الهی (متی ۲۸). در تثلیث، خدا خود را بشکل پدر، پسر و روح القدس آشکار میسازد.
    رابطۀ بی نظیر عیسی با خدا و آنچه را که عیسی در باره خود و پدر آسمانی اش به آنها میگفت، برای مردم اسراییل یک مطلب کاملاً نو بود. آنها قبلاً هرگز چنین چیزی را در باره خدا نشنیده بودند. عیسی به آنها میگفت که اگر میخواهند خدا را بشناسند، پس باید از خود عیسی پیروی کنند، به او گوش دهند و به اعمال او بنگرند. عیسی تصویر کامل از خدا است.

نتیجه
   عنوان "پسر خدا" اشاره میکند به عیسی مسیح منحیث اسراییلی حقیقی، خادم مخصوص و حقیقی خدا که برای اجرای خواست خدا انتخاب گردیده است. ثانیاٌ این عنوان برای مسیح (the Messiah) محبوب خدا استفاده شده است که رابطۀ خاص او را با خدا نمایان میسازد. در قدم سوم، این عنوان برای عیسی مسیح به حیث پادشاه استفاده شده که از سوی خدا مقرر گردید تا بر مردم خدا حکومت نموده و آنها را حفظ کند. 
او پادشاه حقیقی تمام جهان است. در نهایت، این عنوان در باره سرشت الهی عیسی سخن میگوید. او دارای الوهیت کامل است. این شخص نجات دهنده و خداوند ما است، و کسی که ما از او پیروی میکنیم.
                                                                                 ( نوشتۀ آ.ل)




 

فیض مسیح


روزی مرد کوری در روی سرک نشسته و کلاه  و یک ورق کاغذ  را در پایین پایش قرار داده بود. روی کاغذ نوشته شده بود: »من کور هستم لطفا کمک کنید.«
روزنامه نگار از کنار او می گذشت؛ نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، ورق کاغذ او را برداشت، آن را دوباره آورد و چیزی دیگر در آن نوشت و ورق کاغذ  را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه شده است. مرد کور از صدای قدمهای او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن کاغذ را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم؛ لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی کاغذ نوشته شده بود:  »امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم « ولی هستند کسانی که نجات و همیشه بهار را می بیند. کتاب مقدس برای ما حکایه می نمایید که زکی چگونه با فیض مسیح همیشه بهار را  دید:

بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه بود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

   عیسی در آخرین مرحلۀ سفر سرنوشت ساز خود به اورشلیم بود که با یکی از بد نام ‌ترین و منفور ترین عناصر آن روزگار روبرو شد.  این شخص زکی نام داشت. زکی رئیس باجگیران بود. در آن روزها، کشور اسرائیل تحت اشغال نیروهای رومی قرار داشت.  رومی‌ها سیستم جالبی را جهت اخذ مالیات ایجاد کرده بودند.  آنها پس از مشخص کردن عایدات هر منطقه، ماموریت اخذ مالیات را به افراد خود فروختۀ محلی واگذار می‌ نمودند. این افراد باجگیر نامیده می ‌شدند و بشدت مورد نفرت اسرائیلی‌ها قرار داشتند. علت تنفر مردم از آنها واضح بود، آنها نه تنها با دشمن اشغالگر همکاری می‌ کردند، بلکه تقریباً در تمام مواقع، با توسل به زور، مبلغی بیشتر از آن حدی که رومی‌ها تعیین کرده بودند را از مردم اخذ می‌ کردند.
به این ترتیب باجگیران با سوءاستفاده از موقعیت خود و با تکیه بر شمشیر رومی‌ها، جیب رومی‌ها و خودشان را پُر می‌ساختند.
   در انجیل لوقا می‌خوانیم که زکی یک باجگیر معمولی نبود، بلکه او رئیس باجگیرها و شخصی بسیار ثروتمند هم بود، یعنی او از قدرت و موقعیت خود برای مدت بسیار طولانی سوء استفاده می ‌کرد و به همین دلیل بیش از حد بدنام و مورد نفرت بود.  انجیل به ما می‌گوید که این زکی باجگیر، می‌ خواست عیسی را ببیند، ولی به خاطر ازدحام مردم در اطراف عیسی و همچنین به خاطر کوتاهی قامتش قادر به این کار نبود، لذا از درختی بالا رفت تا بتواند عیسی را ببیند. واکنش نجات بخش عیسی به این عمل زکی این بود که به او فرمود:» ای زَکی، زود شو، پایین بیا زیرا باید امروز در خانۀ تو مهمان باشم.» (انجیل لوقا ٦:١٩)  در واقع عیسی داوطلبانه با منفورترین شخص جامعه معاشرت و نشست و برخاست نمود و به این ترتیب برای او ارزش و احترام قائل شد.
   این نمونۀ فیض مسیح درعمل می‌ باشد.  عیسی به کسی لطف می ‌کند که هیچ کس او را قابل لطف و بخشش نمی‌ دانست. عیسی دوست گناهکاران است. او نه تنها از معاشرت با افراد بد نام و مریض عار ندارد، بلکه معاشرت و نزدیکی عیسی با این افراد، باعث خوشنامی و پاکی آنها می شد.  درست به همین دلیل است که در سایۀ معاشرت با او افراد بد نام و گناهکار، خوشنام و پاک محسوب می‌شد.  عیسی به خاطر معاشرت و رفاقت و نزدیکی با من و شما، ما را پاک کرده است و نامی تازه و حیاتی جدید به من و شما بخشیده است.  خوب این امر خبر خوشی است.  عیسی امروز هم می‌خواهد با ما، صرف نظر از گناهان و زشتی‌های درونی ما معاشرت و نشست و برخاست داشته باشد.  به واکنش زکی نگاه کنید، او به خاطر این محبت عیسی، از کارهای بد خود توبه کرد و متعهد شد که اعمال نادرست خود را جبران کند. او گفت: « ای آقا، اکنون نصف دارایی خود را به فقرا می بخشم و مال هر کس را که به ناحق گرفته باشم چهار برابر به او پس میدهم ». (انجیل لوقا ١٩:٩) زکی واقعاً توبه کرد و ثروت خود را به فقرا و مظلومان بخشید.
    فیض خدا رایگان است و شامل تو، ای هموطن عریز هم خواهد شد. اگرشما هنوز در گناهان خود بسر میبرید و قادر به درک فیض نیستید، اگر هنوز به خدای حقیقی و زنده ایمان ندارید؛ فیض خدا را طلب نمایید زیرا فیض خدا رایگان است، اما ما باید آنرا طلب نماییم، همانطور طلب نماییم که یوحنا، رسول عیسی مسیح به ما میگوید، در انجیل یوحنا فصل اول آیات ١٦ و ١٧ میخوانیم « شریعت از جانب موسی آمد، اما فیض از جانب عیسی مسیح»
   هموطن عزیز، قلب خود را به  فیض خدا بده. عیسی مسیح را حاکم قلب خود نما، و فیض  او را رایگان دریافت کن، اگر امروز به گناهان خود نزد عیسی مسیح اعتراف نمایی، او را خداوند و نجات دهندۀ خود بخوانی که برای گناهان تو مُرد و زنده شد و امروز زنده است. به یقین بدان که فیض خدا در عیسی مسیح، زندگی شما را برای ابد تغییر میدهد و شما را به سوی زندگی ابدی هدایت میکند. و بهار نجات را به چشمان باز تان خواهید دید.

کای ز تو خرم شده باغ و بهار
خار ز فیض تو گل آورده بار


صداقت و احترام


     بدی را با بدی و لعنت را با لعنت جواب ندهيد، بلکه به جای لعنت برکت بطلبيد، زیرا خدا شما را دعوت كرده است تا برکت نصیب تان گردد. زیرا نوشته شده است : »هرکه بخواهد زندگی خوب و روزهای خوشی داشته باشد باید دهان خود را از سخنان زشت و لبان خود را از دروغ نگهدارد. بدی را ترک كرده نيكی كند و صلح و صفا را جسته و آن را دنبال نماید.«( اول پطرس ٣ : ٩-١١)
   در انجیل متی نوشته شده است:»  به همين طور پدر آسمانی شما نمی خواهد، كه حتّی يکی از اين كوچكان از دست برود. اگر برادرت به تو بدی كند، برو و با او در تنهایی در بارۀ آن موضوع صحبت كن. اگر به سخن تو گوش دهد برادر خود را باز يافته ای  و اگر به سخن تو گوش ندهد، يک يا دو نفر ديگر را با خود ببر تا از زبان دو يا سه شاهد اين موضوع تأیيد شود. اگر حاضر نيست سخنان آنان را بشنود موضوع را به اطلاع كليسا برسان و اگر حاضر نشود به كليسا گوش دهد، با او مثل يک بیگانه يا جزيه گير و سود خور رفتار كن. «(متّی١٨: ١٤- ١٧)
   اگر ما این آیات را در ذهن خود بخاطر بسپاریم و در زنده گی روزمره خود عملی سازیم، در این صورت ما به سوی جاودانه گی و به سوی اراده پاک خداوند  ما عیسی مسیح رهبری و رهنمایی  شده ایم و در واقعیت ما در مسیح و مسیح در ما زنده گی می کند.
   صداقت و احترام  به دیگران را به وسیله گفتار و اعمال، خود میتوانیم نشان دهیم . شاید در گذشته عادت داشته بوده باشید که درباره کسانی  به بدی صحبت کنید، ولی خدا به ما نشان می دهد که ما میتوانیم دیگران  را با محبت نمودن برکت دهیم چون خدا  هر لحظه به ما محبت مینماید و ما را  برکت میدهد.  شما میتوانید به آنانی کمک کنید، نزد آنانی  بروید که در حق شما بدی کرده اند و با آنان درباره رفتارشان صحبت کنید و نه اینکه با دیگران درباره آنان به بدی صحبت کنید.
 زیرا خدا نمیخواهد که هیچ کسی هلاک گردد، نه دیگری به خاطر رفتار بدش و نه شما به خاطر زبان غیبت گوی تان .

به گونه ای زندگی كنيد كه وقتی فرزندانتان به ياد عدالت، صداقت و مهربانی می افتند، شما در نظرشان جلوه گر شوید.

زبور حضرت داود


 زبور ١٢     

ای خداوند، مدد فرما! زیرا اشخاص خداشناس دیگر وجود ندارند و مردمان امین و صادق در بین بشر دیده نمی شوند. همه به یکدیگر دروغ می گویند و با لبهای چاپلوس و دل منافق سخن می رانند. خداوند لبهای چاپلوس را قطع می کند و هر زبانِ متکبر را. که می گویند: «با زبان خود موفق می شویم. هرچه بخواهیم می گوئیم و کیست که مانع ما شود؟»
 خداوند می فرماید: «بخاطر ظلم بر مسکینان و نالۀ فقیران، بر می خیزم و نجاتی را که منتظر آن هستند به آنها میدهم.»
 سخنان خداوند، سخنان خالص و پاک اند؛ مانند نقره ای که هفت بار در کوره تصفیه شده باشد.
 تو ای خداوند، آن ها را محافظت می کنی؛ از این نسل تا به ابد.  وقتی خیانت و پلیدی در بین مردم رایج می شود، شریران در هر گوشه و کنار دیده می شوند.